چون خودتون گفتید که اون حرفا رو نزدید![]()
![]()
دیگه چرا از کاری که نکردید ناراحت میشید![]()
![]()
بعدش من نامردی یاد نگرفتم
شما و زندگیتونو به خدا میسپارم
چون خودتون گفتید که اون حرفا رو نزدید![]()
![]()
دیگه چرا از کاری که نکردید ناراحت میشید![]()
![]()
بعدش من نامردی یاد نگرفتم
شما و زندگیتونو به خدا میسپارم
چون خودتون گفتید که اون حرفا رو نزدید![]()
![]()
دیگه چرا از کاری که نکردید ناراحت میشید![]()
![]()
بعدش من نامردی یاد نگرفتم
شما و زندگیتونو به خدا میسپارم
چون خودتون گفتید که اون حرفا رو نزدید![]()
![]()
دیگه چرا از کاری که نکردید ناراحت میشید![]()
![]()
بعدش من نامردی یاد نگرفتم
شما و زندگیتونو به خدا میسپارم
بعد مدتها اومدم سراغ تنها چیزی و جایی که میتونه صادقانه گوش بده و سکوت کنه و شاهد اشکام باشه…
دلم خیلی گرفته از بازی رو زگار و تقدیر
نمیدانم چرا باز نتوانستم مقاومت کنم نمیدانم …..
اما میدانم هیچ وقت نخواستم زندگیش از هم بپاشد نوشته بود که چرا یک دفعه به هم ریختم…
ایا دلیلش را نمیداند؟؟!...
نمیدانم ته دلم خوشحالم که یه جورایی به نفعش تموم شد هر چند به پای اشتباه نکرده من معذرت خواستم…
اخه هیچ وقت نفهمید که من راضی به بد شدنش پیش هیچ کسی نشدم ……بگذریم…
گفت گاهی وقتا ارومم کردی یه جورایی نمیدونم چی بگم اما خنده داره…یعنی جواب اون این شد؟؟!
جوری پشت تلفن حرف میزد که انگار مجرم و گنه کار و مقصر من بودم…اما منم غرورمو شکستم تا اون حفظ بشه من طلب حلالیت کردم که اون پیش زنش نشکنه ……
حتی به خودش اجازه نداد بگه معذرت میخوام اخه یه عادت خیلی بد داره فقط خودش واسش مهمه …..
دیگه حتی به زور دارم مینویسم به زور دارم خودمو تحمل میکنم …
بهترین سالای عمرم رفت و اونی که تو هر ثانیه اش نفسشو حس میکردم …در حقم الحق نمیدونم حتی دلم نمیاد بگم نامردی کرد پس میذارم حساب مردیش …..اره مردی کرد به اون چه اون چه گناهی داره اون که نمیدونست با رفتارش تا خون و گوشت استخوون من نفوذ میکنه….به اون چه آخه …چه تقصیری داره اون فقط لحظه ای آروم میشد و میرفت ….نمیدونم بخدا صفحه رو ار میبینم از بس گریه کردم تو تنهاییام شدم خود گریه…..
چه میشه کرد زندگی مثل بازی قمار میمونه یکی میبره و کیف میکنه یکی مثل من میبازه و تا هست غصه میخوره…..
ای خدا دارم دق میکنم خدایا دارم از غصه میمیرم خدایا رحمی کن …………
ارمغان آروم شدنش خیلی برای من سنگینه تو نبودناش…..
خدایا خودت خودت فقط خودت میتونی یه کاری کنی
اما خدا زندگیشو شییرینتر از این کن
نمیتونم بسمه فعلا خداحافظ
خداحافظ ![]()
![]()
![]()
از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم![]()
امروز شانسکی اومدم دنیای اینترنت سر بزنم بودش اما هرچی سلام کردم جواب نداد ....
شاید حق داره من محبتم زیادیه اون تحملشو نداره شاید حوصله اش نمیاد...خب حق داره
چی بگم ناراحت نشدم چون مدتهاست به این رویه عادت کردم
....که .....بگذریم
راستش میخوام برم پی زندگیم البته کدوم زندگی به زور حرف و دعوا و.....
نمیدونم چرا مینویسم شاید اخرین بار باشه شاید........
دلم خیلی گرفته هیچ کسی منو درک نمیکنه ...![]()
![]()
![]()
خب گناهی ندارن یکی منتفره یا عاشق نیست........
یکی به فکر اینه که منو از سرش واکنه و یکی مثل بابا دلش میسوزه و میگه .....چاره ای نیست دخترم....
.
ازوقتی یادمه از هیچ مردی خوشم نیومد اما یهو اومد
اوم..........د
نمیدونم چه حکمتی بود..
خب وقتی هم خوشم اومد رفت تاته دل .قاطی شد تو خونم.با استخونام رشد کرد...![]()
بعدش خیلی زود دلشو زدم پس زد که تو به درد نخوری
راست میگفت واقعا به درد نخور بودم عشق همه زندگیم شد ...
الان هم تنها آرزوم حل شدن مشکلشه اینه که شاد زندگی کنه خوشحال باشه....
آرزوم اینه تو خوشیها غرق بشه طعم تلخی نره زیر زبونش و حاضرم حتی به قیمت کشتن دلم به آرزوش برسه
...
شاید نتونم بار دیگه عاشق بشم شاید سخت باشه دل کندن ولی خب نباید اونم اذیت باشه
خب میتونه یه هوادار جدید زیبا خوب عاشق با محبت دلسوز که الهی به حق خودت براش پیدا بشه![]()
اما همیشه گوشه ای از قلبم محبتاش روزای خوبمون نگاهاش نفساش میذارم و هروقت دلم گرفت میرم سراغشون و.......................................................................![]()
آره تنها دلخوشیم یاد آوری ثانیه به ثانیه اون روزاست که هرم نفسشو حس میکردم رو قلبش بوسه میزدم سرم رو قلبش بود و صدای تپش قلبش شد موسیقی عشق تو گوشم گاهی وقتا سرش رو سینه هام بودو......![]()
یاد اون بوسه های ریز بی صداش یاد نوازشاش محبتاش.........یاد..........![]()
![]()
![]()

فقط یه آرزو داشتم یه بار دیگه سرمو بذارم رو شونه هات ببوسمت همون بوسه های صدا دار که خنده ات میگرفت یادش بخیر![]()
فدات شم همه زندگیم مواظب خودت باش............
و دل یه مزرعه یه کلاغ روسیاه
هوایی شده که بره پابوس امام رضا
اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراس
آخه من کجا برم؟! یه کلاغ که روسیاس
من که توی سیاهیا از همه روسیاهترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم
تو همین فکرا بودش کلاغ عاشقمون
یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون
که یهو صدایی گفت تو نترس و راهی شو!
به سیاهی فکر نکن تو یه زائری، برو
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بوی سیب سرخ:
یکی از دوستان شیخ رجبعلی خیاط نقل می کند که:
همراه ایشان به کاشان رفتیم.
عادت شیخ این بود که هر جا وارد می شد به زیارت اهل قبور می رفت.
هنگامی که وارد قبرستان کاشان شدیم ، شیخ گفت:
« السلام علیک یا أبا عبدالله (ع)».
چند قدم جلوتر رفتیم فرمود:«بویی به مشامتان نمی رسد؟»
گفتیم:نه! چه بویی؟
فرمود:«بوی سیب سرخ استشمام نمی کنید؟»
گفتیم:نه!
قدری جلوتر آمدیم به مسئول قبرستان رسیدیم، جناب شیخ از او پرسید:
«امروز کسی را این جا دفن کرده اند؟»
او پاسخ داد:پیش پای شما فردی را دفن کرده اند و ما را سر قبر تازه ای برد.
در ان جا همه ما بوی سیب سرخ را استشمام کردیم.
پرسیدیم :این چه بویی است؟
شیخ فرمود:«وقتی که این بنده خدا را در این جا دفن کردند،
وجود مقدّس سیّد الشهدا(ع) تشریف آوردند، این جا و به واسطه
این شخص عذاب از اهل قبرستان بر داشته شد.»
*******************************
بسم الله الرحمن الرحیم ــ الحمدلله رب العالمین
یاددارم یک غروب سردسرد....
میگذشت ازکوچه مادوره گرد...
دوره گردم کهنه قالی می خرم....
دست دوم جنس عالی می خرم...
کاسه وظرف سفالی می خرم...
گرنداری کوزه خالی می خرم...
اشک درچشمان باباحلقه بست...
عاقبت آهی کشیدبغضش شکست...
اول ماه است ونان درسفره نیست...
ای خداشکرت ولی این زندگیست؟....
بوی نان تازه هوش رابرده بود...
اتفاقامادرم هم روزه بود....
خواهرم بی روسری بیرون دوید...
گفت آقاسفره خالی می خرید....
به امیدروزی که.....
***************************
خدای من خدای مهربانم عزیز دلم سلام
نمیدانم آغاز کلامم را چگونه بگویم .....اما حرفهایم زیادن و میشوند مثنوی هفتاد من اگر
بخواهند به رشته تحریر در آیند آنقدر در دلم انباشته اشان کرده ام که.........
گفتی بنویس اما نه از غم آخر شادی ندارم که بنگارم در دل دفتر روزگار...
بگذار همین اول حرفهایم یه چیز رو بگم این که گفتم حلال از ته دل با رضایت قلبم بود
نه ....هرچند ...خوب واسطه هم.........بگذریم
من نمیخواهم بین شما و شخص دیگر قضاوت کنم چون نه واقعیت را میدانم و نه بالاخره
هرچیزی در این کره خاکی اتفاق میافته ...
اما حرف دل خودم اول باز یه چیز دیگه بگم این که گفتم از رو رم پاک کردم درست نبود
چون .....به یه دلیل خیلی خاص و شخصی نه احساسی ......چون به قول خودتون نگه
داشتنی نیستن اما خدا عالمه که کسی نمیبینتشون به هرحال گفتم چون دروغی بهتون
نگفتم بذار توضیح بدم....
اما حرفهای دلم:
هیچ وقت نذار ظاهری برخورد کنی
هیچ وقت با احساست تصمیم نگیر چون وسط راه منطق و عقل سر میرسه و تو فکراتفاق
افتاده را نمیکنی و به عقل رجوع میکنی ...............
هیچ وقت عهد شکن نباش حالا با هرکی که بستیش فرقی نداره ....
هیچ وقت سعی نکن دنبال تبرئه کردن باشی چون چیزی اگه حق باشه اون شاهد بالایی
مواظبشه و تقدیم میکنه حالا یه خورده ممکنه اذیت بشی که اگه عاشق باشی و اعتماد هم
داشته باشی ......هیچ وقت توضیح نمیدی چون میدونی حق دادنی و گرفتنیه....
همیشه دعات میکنم به احترام دلم و و خودت چون هیچ انسانی بی عیب و خطا نیست همه
خطا میکنند اگر این طور نبود نه آقا هزاران روز و سال پشت پرده غیبت بود و همه معصوم
میشدن....نه گنه کاری بود ......
درسته چون همه خطا کارن نباید ماهم خطا کنیم اما این انسان دوپا و احساس و نیازی که
داره که شاید مثل من ندونه چطور کنترل کنه ............خب که اون احساسها هم چه جوریش
بحث خودشو داره
من ازت هیچ کینه ای ندارم و نداشتم دلم اونقدر کوچیکه که ظرفیت کینه نگه داشتنو نداره
همیشه حتی تو روزای بچگیم هرکی دعوام کرد فقط بغ کردم ......حالا سالها رفته و من به
حساب بزرگ شدم اما همون دلو نگه داشتم هیچوقت راضی به ناراحتی هیچ کسی دیگه
نیستم
اما هیچ وقت دل نبند اگه بستی حرمتشو نگه دار و نشکن............
تو میتونستی همه چیو یه جوری تموم کنی که اینجوری نمیشد حالا که گذشت
و چون بگذردغمی نیست